سلام
امروز روز تولدمه ...
22 سال پیش در این تاریخ من به دنیا اومدم ...
یعنی ۱۶ شهریور سال ۱۳۶۶ شمسی ...
حرف خاصی ندارم بگم ...
احساس خاصی هم ندارم ...
الان میتونم بگم ناراحت هستم ... 

سال ۸۴ بود ... روز تولدم ... برام مهمونی گرفته بودن تو خونه ... اما من خونه ی دوستم بودم ... فرزین ...
زنگ زدن به موبایلم که بیا خونه کارت داریم گفتم شب نمیام ...
گفتن بیا مهمون اومده ... اما من نرفتم ...
از اون روز دیگه تو خونمون برام کیکم درست نمیکنن ...
دیگه فرزینی هم نیست که با اون باشم روز تولدم ...
فرزین عید ۸۵ از پیشمون رفت ...
روحش شاد . . .
+ نوشته شده در ساعت از طرف م ج ت ب ی |
خبرنگار: قبل از هرچیز لطفا خودتان را معرفی کنید. خبرنگار: جانم؟ خبرنگار: خب بفرمایید شما چه اغتشاشهایی کردید؟ خبرنگار: در مورد عمل ننگین ارسال پیامک بیشتر توضیح دهید. خبرنگار: آر پی جی را از کجا آوردید؟ خبرنگار: مگر می شود با وسایل آشپزخانه آر پی جی ساخت؟ خبرنگار: بگذریم چی باعث اغفال شما شد تا به این اعمال کثیف دست بزنید؟ خبرنگار: از کجا؟ خبرنگار: شیطان از کجا رفت توی جلدتان؟ خبرنگار: فورا تکذیب کن! خبرنگار: باتوم را! تازه قرار نبود اینقدر سوال بپرسی! از همان جا ادامه بده ما اینها را درمی آوریم؟ خبرنگار: نه بیشعور! فیلم را! خبرنگار: چطور این همه بلا همزمان سرتان آمد مگر میشود؟ خبرنگار: خب سه تا را می شود باور کرد اما اینهایی که گفتی پنج شش تا بود خبرنگار: ببینم مطمئنی الان هم تحت تاثیر شیشه نیستی؟ خبرنگار: نه الان خسته ام. دستهام هم دارند تاول می زنند. خبرنگار: آها... نه. ادامه بده. خب از رفتار بازجوها گفتی، این شایعاتی که از بدرفتاری بازجوها هست دروغه دیگه نه؟ خبرنگار: در مورد خوبیهای دادگاه هم صحبت کنید. خبرنگار: در دادگاه مشکلی نداشتید؟ خبرنگار: به عنوان آخرین سوال یک مطلب افشاگرانه هم بفرمایید. خبرنگار: بیب کی هست؟ خبرنگار: از شما به خاطر وقتی که در اختیار آی طنز گذاشتید تشکر می کنیم.توضیح: در پی ورشکستگی مالی سایت آی طنز از سوی برخی دلسوزان پیشنهاد شد این رسانه تا مدتی به "همکاری" بپردازد بلکه شاید با گرفتن کمکهای بلاعوضی که برای روزهای مبادا به رسانههای درست و حسابی اختصاص داده میشود؛ این رسانهی نوپا از پا نیفتد. در این راستا مصاحبهی زیر از سوی خبرنگار آیطنز به عنوان نمونه تهیه و تنظیم شده است. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
اغتشاشگر: غ. ط. ز
اغتشاشگر: اسم من را توی روزنامه ها اینجوری می نویسند.
اغتشاشگر: من از تظاهرات با موبایلم عکس گرفتم، یک قبضه آر پی جی توی جیبم گذاشته بودم و یک پیامک هم فرستادم.
اغتشاشگر: والله یک بار یک پیامک در مورد یک آقایی به دستم رسید که آخر خنده بود البته من خیلی عصبانی شدم و میخواستم فوری پاکش کنم اما اشتباهی دستم رفت روی دکمه ارسال و کاری که نباید بشه شد. من آن موقع فکر می کردم اینها جوک هستند ولی در بازجویی متوجه شدم پیامک تخریبی هستند. توی دادگاه همین پیامک را به عنوان مدرک جرم از گوشی من به گوشی قاضی پرونده فرستاند.
اغتشاشگر: خودم ساختمش. طرز ساختش را از سایت فیس بوک، وبلاگ و توییتر یاد گرفتم و چون خیلی کنجکاو بودم با وسایل اشپزخانه یک آر پی جی ساختم که ببینم چه جوری است. خیلی ساده است.
اغتشاشگر: چرا نشه؟ تازه من یک جایی خواندم که با وسایل آشپزخانه انرژی هسته ای هم میشود ساخت آر پی جی که ساده تر است... ببینید باید تهش گشاد باشد تقریبا در این حدود( )!
اغتشاشگر: والا چندتا دلیل داشت. اول من داشتم توی خیابان راه میرفتم که یک دفعه دچار جنون آنی شدم و رفتم مقدار زیادی شیشه کشیدم بعد آن اقایی که به من شیشه داده بود و عضو یکی از ستادهای انتخاباتی بود گفت حالا که شیشه کشیدی و آب از سرت گذشته برو اغتشاش هم بکن اما من قبول نکردم و رفتم منزل ولی متاسفانه شیطون رفت توی جلدم...
اغتشاشگر: چی از کجا؟
اغتشاشگر: از همانجایی که برادران مهربان بازجو بعدا خواستند با باتوم درش بیاورند!
اغتشاشگر: چی را؟
اغتشاشگر: باتوم را؟
اغتشاشگر: چشم... خلاصه شیطون رفت توی جلدم تا برای سرگرمی ماهواره تماشا کنم به همین دلیل ماهواره را روشن کردم و دیدم بی بی سی مردم را به اغتشاش تشویق می کند کمی وسوسه شدم اما به خودم گفتم بهتر است به جای اغتشاش بروم توی اینترنت و یک نفر را برای وقت گذرانی پیدا کنم اما متاسفانه در سایت فیس بوک با یک اغتشاشگر برخورد کردم که من را تشویق به اغتشاش کرد با این حال من هنوز کمی مقاومت می کردم که یک اقاهه از یک حزب سیاسی امد هشتصدهزار چوق به من پول داد که بروم اغتشاش کنم.
اغتشاشگر: کار که نشد ندارد. شاعر می فرماید خداوندا سه درد آمد به یک بار
اغتشاشگر: شاعر می فرماید چونکه صد آمد نود هم پیش ماست
اغتشاشگر: من از وقتی دستگیر شدم توی ترکم. بازجوهای اینجا خیلی مهربان هستند و قرصهایی به آدم میدهند که آدم را میبره تو فضا و حتی از شیشه هم توپتر است. می زنی؟
اغتشاشگر: شیشه را گفتم نه شلاق را.
اغتشاشگر: بله صد در صد. رفتار بازجوها خیلی خوب است و در اتاق بازجویی به ما رافت و گفتمان و صفا و از اینجور چیزها می کنند. اینجا من را نصیحت کردند، بازجو به من گفت من به شما علاقه دارم اما به شما اطلاعات غلط داده شده بعد اطلاعات درست را خودش عمیقا به من داد که در دادگاه خیلی به من کمک کرد.
اغتشاشگر: دادگاه خیلی خوب بود فقط زمانش را زیادتر کنند. قبل از دادگاه به ما لباس نو و دمپایی هم دادند.
اغتشاشگر: نه فقط یک مقدار چشمم درد گرفت چون عینک همراهم نبود، اگر متن دفاعیه را درشت تر بنویسند بهتر است. آدم راحتتر میتواند بخواند.
اغتشاشگر: خب همه میدانند که مسئول همه این اغتشاشها بیب است امیدوارم هر چه زودتر دستگیر و محاکمه شود.
اغتشاشگر: والا بازجوها به من گفتند در دادگاه اسمش را بگویم ولی بعد توی تلوزیون به جای اسمش بیب گذاشتند. خواستم کار شما را آسانتر کرده باشم.
اغتشاشگر: خواهش می کنم چاره ای نداشتم!
+ نوشته شده در ساعت از طرف م ج ت ب ی |