تبليغاتX

هیچ چیز...

هیچ چیز...

...جایی برای هیچ چیز ... برای هیچ کس ...

        نگاهم خيره مي ماند به تصويري كه در آن هيچ كسي نيست.هيچ نقشي نيست.دلواپس لحظه هاي رفته ام.در خلوتي اين شب پنجره پر نور نمي شود.باز هم احساس مبهمي دارم.كسي نيست ودر حصار تنهايي مانده ام.شبيخوني از يادها مثل خوابي به سراغم مي آيد.جا ماند ه ام.هزاران قرن همه رفته اند در آواري دل خود را دفن مي كنم.باز هم سكوت است وسياهي.نگاهم هنوز آن قاب خالي را مي نگرد ومن در غبار آن فراموش مي شوم ... .. .

+ نوشته شده در ساعت از طرف م ج ت ب ی |


//end hiding script from old browsers --> Nothing Else Matters