دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوریه عشقت و باور کرده دل من خسته از این دست به دعا ها بردن همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن حالا من یه آرزو دارم تو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه حالا من یه آرزو دارم تو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم تو هفت تا آسمون تو تک ستاره ی منی به خدا ناز دو چشمات و به دنیا نمیدم حالا من یه آرزو دارم تو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه حالا من یه آرزو دارم تو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوریه عشقت و باور کرده دل من خسته از این دست به دعا ها بردن همه ی آرزوهام با رفتن تو خردن همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
+ نوشته شده در ساعت از طرف م ج ت ب ی |
بوی عیدی ، بوی جنگ ، دروغ و صد رنگی بوی تند نون نفتی وسط سفره تو حرف و وعده ، عید مُرده ، خوشی بمب بزرگ با اینا زمستونامون سر نشد با اینا خستگیامون در نشد خالی مونده دل هر قلک پول وحشت خم شدن کمر بابا از غم و غصه زیاد بوی اسکناس یغما شده تو قسط و بهره ها با اینا زمستونامون سر نشد با اینا خستگیامون در نشد فکر فرار کردن یه دختر مانتو سیاه درد یک جیغ بلند از سر باتومای زور برق دستبند های حلقه توی دست گنجی ها با اینا زمستونامون سر نشد با اینا خستگیامون در نشد عشق یک روزنامه ساختن با وبلاگ ترس فیلتر شدن و جریمه های بد دادسرا عکس گل محمدی که خشک شده رو جعبه باقلوا بااینا زمستونامون سر نشد با اینا خستگیامون در نشد روی طاقچه ، توی عکس وقت گنگ اعدام شب جمعه پی مادر توی خونه گم شدن توی جوی لاجوردی حسرت زنده شدن ...
+ نوشته شده در ساعت از طرف م ج ت ب ی |